الشيخ عباس القمي

1472

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

غير اين حالت چيزى از او نديده‌ام . چون اين سخن را از او شنيدم گفتم : از خدا بترس و ارادهء بدى نسبت به او مكن كه باعث زوال نعمت تو گردد ، زيرا كه هيچ كس بد نسبت به ايشان نكرده است مگر آن كه به زودى در دنيا به جزاى خود رسيده است . فضل گفت كه : مكرّر به نزد من فرستاده‌اند كه او را شهيد كنم و من قبول نكردم و اعلام كردم ايشان را كه اين كار از من نمىآيد و اگر مرا بكشند نخواهم كرد آنچه از من توقّع دارند . [ 1 ] دوم : در دعاى آن حضرت است به جهت خلاصى از حبس : و نيز روايت كرده از ما جيلويه از على بن ابراهيم از پدرش كه گفت : شنيدم از بعضى اصحاب كه مىگفت : وقتى كه رشيد موسى بن جعفر عليه السّلام را محبوس ساخت مىترسيد از جانب او كه او را بكشد ، چون شب در آمد وضوء تازه كرد و روى به قبله نمود و چهار ركعت نماز كرد پس اين دعا بر زبان راند : يا سيّدى نجّنى من حبس هارون الرّشيد و خلّصنى من يده ، يا مخلّص الشّجر من بين رمل و طين و ماء ، و يا مخلّص اللّبن من بين فرث و دم ، و يا مخلّص الولد من بين مشيمة و رحم ، و يا مخلّص النّار من بين الحديد و الحجر ، و يا مخلّص الرّوح من بين الاحشاء و الامعاء ، خلّصنى من يدى هارون . گفت : چون موسى عليه السّلام اين دعا كرد مردى سياه در خواب هارون آمد شمشيرى برهنه در دست داشت و بر سر او بايستاد و مىگفت : يا هارون ! رها كن موسى بن جعفر عليه السّلام را و اگر نه گردنت را با اين شمشير مىزنم . هارون بترسيد و حاجب را بخواند و گفت : برو و به زندان و موسى را رها كن . حاجب بيرون آمد و در زندان بكوفت . زندانبان گفت : كيست ؟ گفت : خليفه موسى را مىخواند ، زندانبان گفت : يا موسى ! خليفه تو را مىخواند ، آن حضرت برخاست هراسان و

--> [ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 106 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 210 .